الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

38

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي )

« خداوندا بر من منت بگذار و توفيقم ده به تو توكل كنم و امورم را به تو واگذارم و به مقدرات تو راضى و خشنود باشم و در برابر فرمان تو تسليم بوده باشم تا آنجا كه تعجيل در آن چه را كه تو تأخير انداخته‌اى و تأخير در آن چه را كه تو تعجيل فرموده‌اى ، دوست نداشته باشم اى پروردگار عالميان . » امام عليه السلام در اين كلام خود به توكل بر خداى تعالى و واگذاردن امور و رضايت به مقدرات و تسليم به فرمان خدا دعوت فرموده است زيرا كه زمام تمام امور بندگان تنها به دست خداست و جز او هيچ قدرت و سلطنتى بر تصرّف در امور وجود ندارد . ( 1 ) 6 - امام سجّاد عليه السلام مىفرمايد : « امير المؤمنين عليه السلام ياران خود را آمادهء جنگ مىكرد ناگهان پيرمردى در هيأت مسافر پيش آمد ، سلام داد و عرض كرد : من با آن كه پيرم از ناحيهء شام به خدمت شما آمده‌ام چون شنيده‌ام فضيلت بىشمارى داريد و از طرفى تصور مىكنم كه به زودى شما را ناجوانمردانه خواهند كشت بنابراين از علومى كه خداوند به شما مرحمت كرده است به من بياموزيد . » امير المؤمنين عليه السلام فرمود : « نعم يا شيخ من اعتدل يوماه فهو مغبون ، و من كثرت همّه في الدنيا كثرت حسرته عند فراقها ، و من كان غده شرا من يومه فمحروم ، و من لم يبال بما يرى في آخرته إذا سلمت له دنياه فهو هالك ، و من لم يتعاهد النقص من نفسه غلب عليه الهوى ، و من كان في نقص فالموت خير له . . يا شيخ إن الدنيا حقيرة و لها أهل ، و إن الآخرة لها أهل ، طلقت أنفسهم عن مناصرة أهل الدنيا ، لا يتنافسون في الدنيا ،